نشان فروهر چیست؟
فلسفه پیدایش تخته نرد
هیچ میدانید تخته نرد چگونه و توسط چه کسی ابداع شد و چه فلسفه زیبا وعبرت آموزی در پس آن نهان است؟
تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش:
24 خانه : نشان گر 24 ساعت شبانه روز
4 قسمت زمین : 4 فصل سال
5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز
2 رنگ سیاه و سپید : شب و روز
هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال
تخته مرد : کره زمین
زمین بازی : اسمان
تاس : ستاره بخت و اقبال
گردش تاس ها : گردش ایام
مهره ها: انسان ها
گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )
برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها
2 : اسمان و زمین
3 : پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک
4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب
5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد
6 : شش روز افرینش
سال نو مبارک
دوستان عزیزم سلام
سال ٨٨ با همه خاطرات شیرین و تلخ در حال تموم شدنه. شاید هر کدوم ما به آخر سال که می رسیم یه جمع بندی از سالی که گذروندیم می کنیم و کلی نقشه هم واسه سال جدید می کشیم.
امیدوارم همگی سال خوبی رو گذرونده باشین و سال جدید سال بسیار خوبی برا تون باشه.
منم به نوبه خودم سال جدید رو بهتون تبریک میگم.
همتون دوست دارم حتی اگه نظر ندین
یادتون باشه موقع سال تحویل به همه دعا کنیم( مخصوصا بیماران)
پیشاپیش عید شما ممممممممممممممبارک

نوروز از زبان دکتر علی شریعتی
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد.

فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند. تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و «بی خودی» نبوده است.

اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبارقرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است.

و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .
انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی
|
جشن های شهريور ماه (۲)
۴-جشن خزان
دیبهآذر روز از شهریورماه برابر با ۸ شهریور در گاهشماری ایرانی
جشنی به نام «جشن خزان» یا «جشن مُغان» در برخی از شهرهای ایران به ویژه شهر دماوند، این جشن از جمله جشنهای کهنی است که همراه با آتش افروزی بر بام خانهها و چراغانی کردن و آذین بستن کوچه و خیابان برگزار میشدهاست. از جمله مراسم این جشن میتوان به سوارکاری نیز اشاره کرد.
انگیزهی برپایی این جشن، پایان تابستان و آغاز فصل خزان میباشد.
برخی نیز هنگام برپایی این جشن را در هجدهم شهریورماه دانستهاند. گویا دو جشن با نام جشن خزان برگزار میشده که جشن خزان نخستین در روز دی بآذر، برابر روز هشتم شهریور ماه انجام میشده و جشن خزان دیگر، هرمزد روز از مهرماه ، روز اول مهر.
«ابوریحان بیرونی» از دو خزان نام میبرد : خزان خاصه در هجدهم شهریور و خزان عامه در دوم مهر.
«خلف تبریزی» دربارهی این جشن میگوید: « خزان روز هشتم باشد از شهریورماه قدیم و این روز جشن مغان است.»
«گردیزی» نیز در «زین الاخبار»، جشن خزان را به روز پانزدهم شهریورماه منسوب میدارد.
«جیمز موریه» از آخرین کسانی است که در سفرنامهاش ازبرگزاری این جشن در شهردماوند در روز هشتم شهریورماه یاد کرده است.
۵- بازار
دیبه مهر روز از شهریورماه برابر با ۱۵ شهریور در گاهشماری ایرانی
بازاری همگانی در در سُغد و فرارود (ماورا النهر) باستان.
همچنین گردیزی در «زین الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب میدارد.
روز بزرگداشت سالخوردگان
ارد روز از شهریورماه برابر با 25 شهریور در گاهشماری ایرانی
رسمی با پیشینهی سه هزار ساله در بزرگداشت سالخوردگان و ارج نهادن به پدربزرگان و مادربزرگان در ایران باستان به نام «اشیش وانگ»، که روز رحمت خدا، اخلاقیات و معنویات و روان پاک بود و تا کنون نیز در برخی از مناطق سرزمینهای ایرانی با دیدار از بزرگان خانواده ادامه دارد.
۶- گاهنبار پتیه شهیمگاه
از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با 26 تا 30 شهریور در گاهشماری ایرانی
«پَتیه شَهیم»(در اوستایی پئی تیش ههیه)، به معنی پایان تابستان، سومین جشن
از جشن های گاهنباری است.
در باور سنتی زرتشتیان این جشن یادآور سومین مرحلهی آفرینش است و هنگام آفریده شدن
زمین میباشد.
مراسم این جشن نیز به مانند جشن های گاهنباری دیگر است، با این تفاوت که این جشن، جشن کشاورزی است و با گردآوری دانهها در کشتزارها و چیدن میوهها در باغها برگزار میشود.
۷- جشن انار
از ماراسپندروز شهریور ماه برابر با روز ۲۹ شهریور ماه
در بخش تارم و روستاهای انبوده و رودبار الموت قزوین که همراه با شادی کردن و نواختن دایره و
سورنا و دهل انجام میشود و پیش از آن کسی حق چیدن انار را ندارد.
جشن پایان تابستان
| |
واپسین روز از شهریورماه برابر با ۳۱ شهریور در گاهشماری ایرانی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهنباری به نام «پَتیَه شهیم» در اوستایی «پَئیتیش هَهیَه» به مانک «پایان تابستان».
|
جشن های شهريور ماه (۱)
- جشن فغدیه:
هرمَزد روز از شهریورماه برابر با 1 شهریور در گاهشماری ایرانی
جشن خنک شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
۲- جشن کشمین:
اردیبهشت روز از شهریورماه برابر با 3 شهریور در گاهشماری ایرانی
جشنی ناشناخته در سُغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
۳- جشن شهریورگان:

شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی
جشن شهریورگان که از جمله جشنهای آتش میباشد و در شهریور روز از شهریورماه برگزار میشود.
واژهی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.
شهریور نام یکی از امشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است.
این امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از بینوایان و فرشتهی رحم و جوانمردی است.
از آنجایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نمایندهی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش میگفتهاند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو میکردند و پس از آن به شادی و پایکوبی میپرداختند.
در صفحهی ۲۵۱ آثارالباقیه چنین آمده است :
«... شهریورماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن میباشد، آن را شهریورگان گویند. معنی شهریور دوستی و آرزوست. شهریور فرشتهای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا، نقره، مس، آهن و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آنها بستگی دارد، موکل است.»
از دو دید دیگر میتوان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :
نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی میباشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشتوکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه میشده.
دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز میشود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را میتوان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.
این نوشتار ادامه دارد...
وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است
جشن سده
دهمين روز بهمن را جشن سده مي نامند و در توجيه اين نامگذاري روايات متفاوتي نقل مي شود:
۱-معروفترين روايت كه فردوسي هم بر آن صحه گذاشته است ، پديد آمدن آتش است :
روزي هوشنگ با يكصد تن از ياران به كوه رفت. ماري عظيم الجثه به سوي او و يارانش رفت، هوشنگ سنگي به سوي مار پرتاب كرد. سنگ بر سنگ آمد و از برخورد آنها آتش پديد آمد و مار سوخت ، آنها پديد آمدن آتش را جشن گرفتند و آن را سده ناميدند. فردوسي در شاهنامه چنين سروده:
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد
فروغي پديد آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پيش جهان آفرين
نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبيله نهاد
۲-از جشن سده تا نوروز ۵۰ روز و۵۰شب است كه روي هم صد مي شود.
۳-از نظر نجومي نياكان ما در روزگار بسيار كهن ، سال را به دو فصل تقسيم مي كردند. تابستان كه هفت ماه به درازا مي كشيد ، از اول فروردين آغاز و در آخرين روز مهرماه پايان مي يافت. زمستان از ابتداي آبان ماه شروع مي شد و تا آخر اسفند طول مي كشيد و جشن سده را در صدمين روز از آغاز زمستان جشن مي گرفتند.
۴-ايرانيان قديم صبح فرداي شب يلدا را روز تولد خورشيد مي دانستند و از آنجا در بين ايرانيان جشن گرفتن دهمين و چهلمين روز تولد رسم است جشن سده را نيز به عنوان چهلمين روز تولد خورشيد جشن مي گيرند.
۵-چون كيومرث را يكصد فرزند آمد و ايشان به خورشيد رسيدند جشني برپا شد كه آن را سده ناميدند . برخي اين داستان را به حضرت آدم نسبت دادند.
۶-چون جمع مشي و مشيانه و فرزندان آنها به صد رسيد آن واقعه را جشن گرفتند و آن را سده ناميدند.
۷-يادگار پيروزي زوتهماسب بر افراسياب

سده جشني است كه به روايت تاريخ تا قبل از صفويان نه تنها بين مردم عادي بلكه ميان پادشاهان و حاكمان نيز برگزار مي شده است اما از آن زمان به بعد تنها به جمع كوچك زرتشتيان محدود شد. البته از ذكر اين نكته نبايد غافل ماند كه با توجه به اينكه نه در اوستا و نه در نوشته هاي پهلوي ذكري از نام اين جشن نشده و هيچ اشارتي به آن نشده است ، احتمالا اين جشن نوعي جشن بومي غيرديني محسوب ميشده است اما به هرحا ماندگاري سده در فرهنگ ايراني مرهون اقليت كوچك زرتشتي است. آنها با جمعيتي اندك، بسياري از آيين ها و رسوم ايراني(حتي اگر اين جشنها ارتباطي با دين زرتشتي هم نداشته اند) را از گزند روزگار برحذر داشته اند. از آن جا كه كرمان از قديم بيشترين تعداد زرتشتيان را در خود جاي داده است ، همه ساله باشكوه ترين جشن نيز در آنجا برگزار مي گردد اما بعد از انقلاب و با مهاجرت زرتشتيان به تهران و افزايش تعداد آنان هر ساله اين جشن در كوشك ورجاوند واقع در كيلومتر 16 جاده مخصوص تهران كرج برگزار مي گردد.
نگاره فروهر
نگاره فروهر درفرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی میباشد.
نماد میهنی
از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان میدهد که آنرا نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه میدانستند و پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین میآراستند.
نماد دین زرتشتی
ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکرهای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بنمایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.
در نگاره فروهر دو نیروی همستار (مخالف) «سپنتا مینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (از اوستایی انگرهمَینیو بر پایه اسطورههای ایرانی همزاد دوقلوی اهورامزداست. پدرش زروان خدای زمان است. زروان سوگند خورده بود که چیرگی بر جهان را به فرزندش دهد.ولی هنگامی که اهریمن زاده شد از سوگندش پشیمان گشت.به ناچار چنین خواست که جهان گاهی در چیرگی اورمزد باشد و گاهی در چیرگی اهریمن. هر چیرگی هزار سال به درازا میانجامد. همه زشتیها و بدیهای گیتیزادهٔ اهریمن بدنهاد است. و سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره میشود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم میگویند. میشود او را همتای شیطان در باورهای سامی دانست.)نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کردهاست .

ویژگیها
۱- چهره فروهر همانند آدمی است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .
۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.
۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است ،که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست ویا پست میباشند، از اینرو آنرا، آغاز بدبختیها و پستی برای آدمی میدانند.
۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شدهای میبینیم ،در کنار بخش پایینی تنه میباشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. و این رشتهها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی)پیش رود و به انگره مینو(بدی) پشت نماید.
۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.
۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی میباشد.
۷- در دست دیگر گردی (حلقهای) دارد که نشانه،وفاداری به پیمان (عهد) میباشد و نشانگر راستی وپاک خوبی و جوانمردی و جوان زنی است .
نظرات ()


